نیمِ باقیمانده !
گفتم بعد از مدّتی یکی از غزلهای نسبتا جدیدم را برای دوستانم بنویسم :
نیمی از جان مرا بردی ، محبت داشتی
نیم باقیمانده هم هر وقت فرصت داشتی
بر زمین افتادم و دیدم به سویم میدوی
دست یاری چیست ؟ سودای غنیمت داشتی
خانهای از جنس دلتنگی بنا کردم ولی
چون پرستوها به ترک خانه عادت داشتی
ای که ابرویت به خونریزی کمر بستهست ، کاش
اندکی در مهربانی نیز همت داشتی
من که خاکستر شدم اما تو هنگام وداع
کاش قدری بر لبانت آه حسرت داشتی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 19:45 توسط سجاد سامانی
|